تبليغاتX

اسلام پیروز است


منوي اصلي

صفحه اصلي
ارتباط با ما
آرشيو مطالب
ويرايش قالب

آرشيو وبلاگ

برای مشاهده مطالب مختلف اینجا کلیک کنید
برای دیدن بقیه مطالب اینجا کلیک کنید


مديران وبلاگ

حزب الله سیریک

لوگوي ما

 

لوگوي دوستان
  آگهي خود را اضافه كنيد

آرشيو قالبهاي وبلاگ
آرشيو قالبها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:
 ::
 

 

نظر اهل سنت و جماعت در كرامت اولياء
اهل سنت عقيده دارند كه كرامات اولياء به ثبوت رسيده و واقع است، و دليل آنان نيز مسائل وارده در كتاب خداوند همانند اصحاب كهف و ديگران، و همچنين مشاهدات مردم در هر زمان و مكان مي باشد. معتزله در اين مورد با اهل سنت مخالفت نموده اند، و دليل مخالفت آنان اين است كه مي گويند اثبات كرامات براي اولياء موجب اشتباه گرفتن ((ولي)) با ((نبي))، و همچنين ((ساحر)) با ((ولي)) مي گردد. كه بدين ترتيب به آنان پاسخ مي دهيم.
1-
كرامت بوسيله دليل شرعي و مشاهده ثابت شده است، و انكار آن تكبري بيش نيست.
2-
آنچه كه آنان ادعا مي كنند كه اثبات كرامت موجب اشتباه گرفتن ولي با نبي مي گردد نيز مردود است.
چون بعد از حضرت  محمد صلى الله عليه وسلم   نبي ديگري نخواهد بود. و از اين گذشته هنگامي كه نبي ادعاي نبوت مي كند، خداوند با معجزه اش او را تاييد مي كند، اما ولي هرگز نمي گويد كه او نبي است. و همچنين ادعاي آنان مبني بر مشتبه شدن ساحر با ولي نيز غير صحيح است. چون ولي مردي است مومن و باتقوا كه بدون دست زدن به عمل مخصوصي توسط خداوند صاحب كرامت مي گردد، و هرگز نمي توان با كرامت ولي معارضه نمود. اما ساحر شخصي است كافر و منحرف كه با تمسك به اعمالي مخصوص به سحر مي پردازد، و مي توان با سحر ديگري سحر او را درهم كوبيد.

ولي كيست و كرامت چيست؟
ولي هر شخص مومن و باتقوا است كه از طريق مطلوب شرع قائم به طاعت خداوند باشد. و كرامت امر خارق العاده اي است كه خداوند جهت تكريم اوليايش و يا نصرت دينش توسط ولي ظاهر مي سازد. و فايده هاي كرامت بدين ترتيب است:
1-
بيان قدرت خداوند.
2-
نصرت دين و يا تكريم ولي.
3-
زياد شدن ايمان و ثبات ولي كه توسط او كرامت ظاهر شده است و همچنين ديگران.
4-
كرامت مژده اي براي ولي است.
5-
كرامت معجزه اي است براي رسولي كه ولي، متدين به دين او است. چون عبارت از شهادتي است براي ولي مبني بر اينكه او بر حق مي باشد.
و فرق ميان كرامت و معجزه اين است كه كرامت براي ولي، و معجزه براي نبي اتفاق مي افتد. و كرامت بر دو نوع است:
1-
كرامت در علوم و مكاشفات. بدين معني كه ولي صاحب علمي مي گردد كه ديگران را حاصل نشود، يا اينكه امر غائبي بر او كشف گردد كه بر ديگران آشكار نمي شود.
همانند اتفاقي كه براي عمر بن الخطاب رضى الله عنه افتاد، و اين اتفاق هنگامي بود كه او در مدينه مشغول به ايراد خطبه جمعه بود و در مورد يكي از لشكرهاي محاصره شده در عراق اموري بر او كشف شد. و در همان حال در مدينه به فرمانده لشكر خود در عراق كه نام او ((ساريه بن زنيم)) بود ندا داد كه: ((الجبل يا ساريه)) (اي ساريه به كوه پناه ببر.) و ساريه در عراق صداي او را شنيد و به كوه پناه برد.
2-
كرامت در قدرت و تاثيرات: بدين معني كه ولي داراي قدرت و تاثيراتي گردد كه ديگران فاقد آن مي باشند. همانند واقعه اي كه براي ((علاء بن الحضرمي)) اتفاق افتاد و در حالي كه بر آب قدم مي زد از دريا گذشت.

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 4:45
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::
 

 

چرا با حقيقت  مخالفت مى ورزيد؟

خداوند متعال مي ‌فرمايد: (وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ * الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ * أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ)(البقرة: 155-157). «و مژده بده به برد باران آن کساني که هنگامي که بلائي بدانان مي رسد، مي گويند ما از آنِ خدائيم و به وي او باز مي‌گرديم آنان (همان بردباران با ايماني هستند که) الطاف و رحمت و احسان و مغفرت خدايشان شامل حال آنان مي گردد و مسلّماً ايشان از راهيافتگان هستند».
و مى فرمايد(وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ)(البقرة: 177)
«
و آنان که در برابر فقر و بيماري (و زيان و ضررها) و به هنگام نبرد شيکبايند».
و در نهج البلاغه آمده است: «وقال علي -رضي الله عنه- بعد وفاة النبي -صلى الله عليه وآله وسلم- مخاطبا إياه -صلى الله عليه وآله وسلم-: لولا أنك نهيت عن الجزع وأمرت بالصبر لأنفدنا عليك ماء العيون». «علي بعد از وفات پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- خطاب به پيامبر فرمود: اگر از بي قراري و بي تابي نهي نمى كردى و به بردباري فرمان نمى دادي چنان برايت اشک مي ريختيم که اشک چشمانمان تمام مي شد»[نهج البلاغة ص 576 و نگا: مستدرک الوسائل 2/445].
و همچنين در نهج البلاغه آمده است که علي -عليه السلام- گفت: «أن علياً -رضي الله عنه- قال: من ضرب يده عند مصيبة على فخذه فقد حبط عمله». هر کسي به هنگام مصيبت و بلايي دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گرديده است[نگا: الخصال صدوق ص (621) و وسائل الشيعة (3/270).].
و حسين در کربلاء چنان که صاحب منتهي الامال نقل کرده به خواهرش زينب گفت: «يا أختي، أحلفك بالله عليك أن تحافظي على هذا الحلف، إذا قتلت فلا تشقي عليّ الجيب، ولا تخمشي وجهك بأظفارك، ولا تنادي بالويل والثبور على شهادتي».
«خواهرم! تو را به خدا سوگند مى دهم که وقتي من کشته شدم گريبانت را پاره مکن، و چهره ‌ات را با ناخن هايت خونين مکن، و به خاطر شهادت من فرياد واويلا سر مده».
و ابو جعفر قمي نقل مى كند که امير المؤمنين به يارانش گفت: «لا تلبسوا سواداً فإنَّه لباس فرعون». «لباس سياه نپوشيد زيرا لباس سياه لباس فرعون است»[من لا يحضر، الفقيه، أبو جعفر محمد بن بابويه القمي 1/232، و الحر العاملي در وسائل الشيعة 2/916 آن را روايت کرده است. ]. و در تفسير الصافي در تفسير آيه: ?وَلا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ?. (الممتحنة: 12). آمده است که پيامبر با زنان بيعت کرد مبني بر اينکه (به هنگام مصيبت) سياه نپوشند و گريبانشان را پاره نکنند و فرياد واويلا سر ندهند.
و در فروع الکافي الکليني آمده است: که پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- فاطمه را وصيت نمود و به او گفت: «إذا أنا مت فلا تخمشي وجهاً ولا ترخي عليَّ شعراً ولا تنادي بالويل ولا تقيمي عليَّ نائحة».
«
وقتي من مُردم چهره ‌ات را خونين مکن، موهايت را ژوليده و آويزان مکن، و فرياد واويلا سر مده، و زن نوحه‌ سرايي را براي نوحه ‌سرايي براي من مقرر مکن»[فروع الکافي 5/527].
و شيخ شيعه محمد بن حسين بن بابويه قمي که نزد آنها ملقب به صدوق است مي گويد: (از جمله گفته ‌هاي پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- که پيش از او کسي آن را نگفته است اين است مي گويد: «النياحة من عمل الجاهلية». «نوحه سراي از اعمال جاهليت است»[صدوق در من لا يحضره الفقيه (4/271-272)، و حر عاملي در وسائل الشيعة (2/915) ويوسف البحراني در الحدائق الناضرة (4/149) و حاج حسين البروجردي در جامع أحاديث الشيعة (3/488) و محمد باقر المجلسي با عبارت «نوحه ‌سرايي از اعمال جاهليت است) در بحار الانوار 82/103 روايت کرده است.].
و همچنين علماي شيعه همچون مجلسى و نوري و بروجردي از پيامبر خدا –صلى الله عليه وآله وسلم- حديثي را نقل کرده ‌اند که فرموده است: «صوتان ملعونان يبغضهما الله: إعوال عند مصيبة، وصوت عند نغمة؛ يعني النوح والغناء». «دو صداي نفرين شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شيون و فرياد به هنگام مصيبت، و صداي آهنگ و ترانه – يعني نوحه‌ سرايي و موسيقي-»[بحار الانوار 82/103 و مستدرک الوسائل 1/143-144 و جامع الأحاديث الشيعة 3/488 و من لا يحضره الفقيه 2/271).].
بعد از همه اين روايت ها سوال اينجاست که چرا بعضي ها با حقيقتي که در اين روايات ذکر شده است مخالفت مى ورزند؟! و ما چه کسي را تصديق کنيم، آيا سخن پيامبر و اهل بيت را باور کنيم، يا گفته بعضي ها را قبول کنيم؟!
 
چرا پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- وقتي که فرزندش ابراهيم –عليه السلام- وفات يافت به سر و صورتش نزد؟! و چرا وقتي فاطمه –رضي الله عنها- وفات يافت علي به سر و صورتش نزد؟

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 4:40
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::اشکال کار از ماست نه از آمريکا
 

 

اشکال کار از ماست نه از آمريکا

 

آمريکا در برخورد خود با ملتهای عرب از سياست خطرناکی استفاده می کند. اين سياست همان سياست ابله و کودن و نادان فرض کردن ملتها و مقهور ساختن آن به هدف حفظ منافع آمريکاست که در رأس اين هدف محافظت از امنيت، ثبات و برتری کمی و کيفی نظامی دشمن صهيونيستی در برابر امت عربی (و اسلامی) است و بالطبع همه اينها به زيان امنيت، ثبات، رفاه و حقوق ملت فلسطين و ملتهای عرب خواهد بود. آمريکا برای پيشبرد سياست غلبه بر ملتها و مقهور ساختن آنها از سياست شوراندن حکومتها بر ضد ملتهايشان استفاده می کند و در برخورد با حکومتها از سياست ترغيب و ترهيت سود می جويد. اگر کسی به آرشيو خبرها مراجعه کند، مشاهده خواهد کرد هنگامی که از منطقه ما و رابطه آن با آمريکا سخن گفته می شود، بيشترين اصطلاحی که در آن بکار گرفته می شود، اصطلاح فشار آمريکا است. اگر بپرسی که چرا پاول به منطقه آمده است؟ پاسخ می شنوی که برای زير فشار قرار دادن کابينه جديد تشکيلات خودگردان و ساير حکومتهای منطقه. انگار ما امتی هستيم که هيچ شخصيت  و حتی موجوديتی قابل ذکر نداريم. امتی که اولين و آخرين وظيفه اش اين است که تلاش کند سياستهای داخلی و خارجی خود را با ديدگاه های آمريکا هماهنگ کرده و يا بر اساس فشارهای اين کشور تنظيم کند و اگر يک مرد در ميان امت پيدا شود که حاضر نباشد به زير سلطه آمريکا برود، خود را از بقيه که مانند کف دريا هستند جدا خواهد ديد و اين کفها او را به حماقت متهم می کنند زيرا از نظر آنان او واقعيت را به درستی تشخيص نداده است.

هرکس که در گزينش الفاظ پاول دقت کند سياست ابله فرض کردن ديگران از سوی آمريکا را به خوبی در می يابد. هنگامی که پاول می گويد:" خشونت بايد همين حالا متوقف شود، عمليات بايد به سرعت پايان يابد"، اشغال فلسطين را خطرناک نمی داند و به نظر او ريخته شدن خون فلسطينيان مسئله ای نيست که توجه به آن ضروری باشد. تنها مسئله ای که از نظر پاول بايد متوقف شود، مقاومت مشروع فلسطين است تا پس از آن آنچه قانونی و مشروع است به غير قانونی و نا مشروع تبديل شود. کدام ابله فرض کردن ديگران از اين بزرگ تر است که پاول به هدف تحقير می گويد:" آنچه اکنون شارون می خواهد، بکارگيری تمام تلاش برای مبارزه با تروريسم است". اين بدان معناست که پاول آشکارا اعلام می کند که موضع وی از ديدگاه شارون نشأت گرفته است و تنها نظری که ارزش دارد و از نظر پاول بايد به آن توجه شود، نظر شارون است.

پاول بار ديگر به سياست ابله فرض کردن ديگران ادامه داده و می گويد:" شارون را تحت فشار قرار می دهد که وضعيت فلسطينيان را بهبود بخشد و به او می گويد که مشکل شهرکها بايد برطرف شود". آيا او شارون را هم تحت فشار قرار می دهد؟! آری انگار او شارون را نيز تحت فشار قرار داده و از او خواسته است که پستهای بازرسی را در مناطق مختلف کاهش دهد و يا اينکه به فلسطينيان اجازه دهد آزادانه به شهرهای مختلف فلسطين سفر کنند و يا برای کار تعدادی از کارگرانشان مجوز صادر کند! انگار ملت فلسطين هزاران شهيد و دهها هزار مجروح تقديم کرده و هزاران تن از بهترين فرزندانشان اکنون در زندانهای اشغالگران صهيونيست اسيرند تنها به اين خاطر که وضعيت زندگی شهروندان بهبود يابد؟ آيا پاول در اين سخنان با ساز صهيونيستها نمی رقصد. شالوم وزير امور خارجه رژيم صهيونيستی می گويد:" اگر فلسطينيان جنگ را متوقف کنند "اسرائيل" برای اعطای کمکهای انسان دوستانه به فلسطينيان آماده است"! وی می افزايد، "رهبران جديد تشکيلات خودگردان بايد اقدامات خود را بر ضد سازمانهای تندرويی که برای عمليات جنگی برنامه ريزی می کنند، آغاز کند".تسهيلاتی که آنها از آن سخن می گويند بخشی از توطئه ای است که برای ضربه زدن به مقاومت طراحی شده است. آنان تلاش می کنند از رنجهای ملت فلسطين سوء استفاده کرده و با کاهش مشکلات ناشی از کمبود نيازمنديهای حياتيشان، آنان را بر ضد مقاومت بشورانند و از اين راه به اشغالگری ادامه داده و آن را تثبيت کنند.

پاول در صدد است که به جای معادله ای که مقاومت با خون فرزندانش ايجاد کرده و آن "پايان دادن به اشغالگری پيش شرط توقف مقاومت" است، معادله جديدی را که مفاد آن اعطای تسهيلات در برابر متوقف ساختن مقاومت است، به وجود آورد. بايد به ياد داشته باشيم که اين معادله (پايان دادن به اشغالگری پيش شرط توقف مقاومت) معادله ای بين المللی است که سازمان ملل خود آن را با تصويب مشروعيت مقاومت در برابر اشغالگری، قانونی اعلام کرده است. پاول در مورد مسئله شهرکها نيز به شدت مواظب است که پا را از مرزهايی که (اربابانش برای او ترسيم کرده اند، فراتر ننهد به همين علت هنگام سخن گفتن در اين مورد به خود اجازه نمی دهد که بگويد شهرکها بايد تخليه شده و از بين بروند و يا حتی شهرک سازی متوقف شود، بلکه با دقت عباراتی را انتخاب کرده و می گويد:" مسئله شهرکها بايد حل شود". اما اينکه اين مسئله چگونه بايد حل شود، يقيناً به مذاکراتی مربوط می شود که ثابت کرده است بهترين پوشش برای فراهم کردن جو مناسب جهت ادامه گسترش سرطان شهرکهاست. هنگامی که در کنفرانس مطبوعاتی پاول با شارون، از وی در اين مورد توضيح خواسته شد، گفت:" ما در مورد شهرک سازی گفتگو کرديم و اين گفتگوها در آينده نيز ادامه می يابد" روشن است که او تنها در صدد فريب ديگران است و در همان زمان موضع صهيونيستها را در مورد اين مسئله تأييد می کند.

هنگامی که از پاول پرسيده شد، آيا هم اکنون بايد از فلسطينيان خواسته شود که اعلام کنند از حق بازگشت صرف نظر نمايند همان گونه که رژيم صهيونيستی می خواهد؟ پاسخ داد:" حق بازگشت مسئله پيچيده ای است و طرفها بايد آن را در آينده مورد بحث و بررسی قرار دهند". آری او اين گونه هر بار با اين صراحت و با تجاوز و ددمنشی صهيونيستها همراه بوده و از آن حمايت می کند. او با هشياری کامل سخن می گويد تا مبادا به تجاوزات صهيونيستها بی احترامی کرده باشد! برای او هيچ مهم نيست که احساسات ميليونها فلسطينی را که از سرزمين و خانه و کاشانه خود محروم شده اند و در وضعيت بسيار اسفباری زندگی می کنند که بشريت تاکنون مانند آن را نديده است، جريحه دار کند. پاول ثابت کرده است که امت عربی و اسلامی را کودن فرض کرده است و برای آن هيچ ارزش و اعتباری قائل نيست. اين درحالی است که کاملا به احساسات جنايتکاران تروريست صهيونيست که از هيچ اقدامی بر ضد ملتی مظلوم و بی دفاع پروا ندارند، احترام می گذارد.

کسی که در سخنان پاول ـ که گفته است،  تغيير استراتژيک ديگر اين است که رهبران فلسطينی جديدی در تشکيلات خودگردان بر سر کار آمده اند که آماده همکاری با "اسرائيل"، آمريکا و کميته چهارگانه در جهت برقراری صلح (تسليم) هستند ـ تأمل می کند، درمی يابد که اين سخنان چه اندازه مغاير با حقيقت است و اين گونه سخنان تنها نشان دهنده تحقير ديگران است. وی رژيم صهيونيستی را از هرگونه اتهام تبرئه می کند و او را با اشغال فلسطين و قربانی کردن کودکان و سالخوردگان و زندان و تخريب منازل و زمينهای کشاورزی و محاصره و يهودی سازی مقدسات، گناهکار و يا ناقض صلح نمی شمارد. به همين سبب مشاهده می کنيم که او با تمام پليدی، موضوع را در قالب دو جناح مطرح می سازد، يکی جناحی که در تلاش برای دستيابی به صلح است و رژيم صهيونيستی و آمريکا و کميته چهارگانه بين المللی در آن قرار دارند و ديگری مخالف صلح که فلسطينيان تا پيش از تشکيل کابينه جديد جزو اين دسته بودند. معنای سخنان او اين است که فلسطينيان اخيراً به سوی صلحی که رژيم صهيونيستی نماينده آن است حرکت کرده اند! اگر از خودمان بپرسيم که چه چيزی پاول را بر آن داشته است که ما را تا به اين حد تحقير کند، باز با رجوع به سخنان پاول می توانيم پاسخ خود را بيابيم. او می گويد:" سازمان سيا با رهبران بلندپايه فلسطينی (تشکيلات خودگردان) برای همکاری در مبارزه با عمليات (مقاومت) به صورت مداوم در تماس است". بنابر اين اگر از نقطه نظر وی کابينه ای فلسطينی پيدا شود که آماده همکاری با دشمن صهيونيستی باشد و نيز آمادگی خود را برای همکاری امنيتی با اين دشمن به منظور مبارزه با تنها پديده مثبت در ميان فلسطينيان که همان مقاومت است، اعلام کند، در اين صورت می توان گفت که طرف فلسطينی فعاليت خود را به سوی صلح آغاز کرده است. ديگر چه تحقيری برای امت عرب و مسلمان از اين بالاتر باقی می ماند؟

اگر آمريکا به اين صراحت امت عربی و اسلامی را کودن و ابله فرض کرده و آنان را تحقير می کند، اشکال کاراز جانب آنان نيست، بلکه اگر کسی را از ميان ما بيابد که اين تحقير و اهانت را می پذيرد، تمامی اين عيوب از جانب ماست.

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 4:34
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::ضیایی
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

www.hezbollahsirik.blogfa.com

 

گذري كوتاه بر زندگي شهيد شيخ محمد ضيايي (رحمه الله)

قال الله تعالي: «من المومنين رجال صدقوا ما هاهدوا الله عليه فمنهم من ينتظر وما بدلوا تبديلا»[1]؛ در ميام مومنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده اند در پيماني كه با او بسته اند. برخي پيمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشيده اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد). آنان هيچگونه تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود نداده اند (و كمترين انجرافي و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده اند).

ولادت، خانواده و تربيت اسلامي

شيخ محمد ضيايي فرزند محمد صالح فرزند اسماعيل فرزند شمس الدين روز چهارشنبه 13 تير ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادي الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده اي مومن و متدين در روستاي هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و اين منصب را از آبا و اجدادش كه همگي تا پنج پشت امام جمتعت و قاضي هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات ديني و اجتماعي خود را نزد او حل مي كردند و بدين سبب او را قاضي مي ناميدند حاج محمد صالح علوم ديني را در مدرسه شيخ احمد فقهي در اوز فرا گرفته بود. بسيار مطالعه مي كرد و به دليل حافظه قويش از معلومات ديني، تاريخي و ادبي خوبي برخوردار بوده و از اين نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب مي آمد.

مسجد جامع روستا را خود اداره مي كرد و خودش اذان مي گفت: مي گويند صداي بسيار رسايي داشت به گونه اي كه صداي اذان او از فاصله 5 كيلومتري –در آن زمان بدون بلندگو- شنيده مي شد. به تربيت فرزندانش بسيار اهميت مي دادو با وجودي كه به كشاورزي و باغداري هم مشغول بود و لي اجازه نمي داد حتي يك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهيد نيز از خانواده اي متدين و اهل علم از شيوخ روستاي هَرم بود. محمد در چنين محيطي و زير نظر چنين پدر و مادري پرورش يافت.

 در جستجوي علم و دانش

دوران كودكي را در روستاي خود پشت سر گذاشت، مدت يك سال يا بيش در روستاي بيدشهر در مكتبخانه مرحوم سيد عقيل كاملي – دايي مادرش- به فراگيري قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستاي كوره سپري كرد. پس از آن به تشويق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه ديني اوز – مدرسه شيخ احمد فقيهي – به تحصيلات ديني پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشويق مادرش به قصد ادامه تحصيلات ديني راهي خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصيل علوم ديني را در همان مدرسه اوز به پايان رساند و در غير اينصورت به كشاورزي و باغداري مشغول شود. اما اصرار شهيد براي تحصيل در مدينه منوره و پشتيباني مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 يا 36 شمسي او را به قطر بفرستد. در آن زمان شيخ 17 يا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اينكه حاج صديق منصوري يكي از علماي منطقه مقيم خارج از كشور كه پيش از او از روستاي كوره به مدينه رفته بود ضمن نامه اي به شهيد خبر مي دهد كه براي او در دانشگاه مدينه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهي مدينه شود. شهيد براي كار، قرارداد يكساله داشت اما پس از دريافت نامه در حاليكه شش ماه از قراردادش گذشته بودبدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدينه منوره گرديد.

سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگي وارد مدينه شد. تحصيلات خود را همراه با حاج صديق منصوري بصورت غير رسمي شوع مي كند. در آن زمان هنوز دانشگاه مدينه افتتاح نشده بود ابتدا در مدرسه «دارالحديث» درس مي خواندند. بيشتر علوم ديني را در حلقه هاي درسي كه علماي مدينه در حرم نبوي تشكيل مي دادند فرا گرفتند. اين حلقه هاي درس در روضه مسجد النبي برگزار مي شد. در آن مكان شريف صحيح بخاري، صحيح مسلم، سيرت و تفسير را نزد شيخ محمد مختار شنقيطي آموخت. «احياء علوم الدين» امام محمد غزالي را نزد شيخ ابراهيم خُتًني كه اصليتش ايراني و فارسي زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حديث در هر جلسه حديث جديد را با شرح و تفسير و دلايل مي خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حديث جديد مي رسيدند. شيوه درس خواندنشان به گونه اي بود كه شهيد پيش از ورود به دانشگاه چندين برا صحيح بخاري و صحيح مسلم را دوره كرده بود. پيش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4سال بدين شكل بصورت غير رسمي علوم ديني را كسب كرد يكي از همدوره رهاي عرب شهيد در دانشگاه مدينه پس از شهادتش در مورد وي گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.

وقتي در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدينه افتتاح شد، شهيد جزء اولين گروه دانشجويان اين دانشگاه بود. شهيد ضيايي و حاج صديق منصوري تنها ايرانيان دانشگاه مدينه بودند. به تشويق و تاكيد شهيد، برادرش شيخ عبدالوهاب نيز در همان سال به مدينه رفت و يك سال بعد به عنوان سومين ايراني وارد دانشگاه مدينه شد. دانشگاه مدينه شامل چهار بخش مقدماتي، اعدادي، ثانوي و دانشگاه بود. شهيد ضيايي از دوره ثانوي شروع به تحصيل كرد كه معدل دوره دبيرستان اينجاست. تحصيلات دانشگاهي را در رشته شريعت گذراند. در طول تحصيلات همواره جزء دانشجويان ممتاز بود. به اندازه اي كه به زبان عربي مسلط بود كه خود مي گفت: «در مدينه وقتي عربي صحبت مي كردم كسي متوجه ايراني بودنم نمي شد.»

پس از 8 سال با مدرك ليسانس در رشته شريعت با درجه جيد جيدا از دانشگاه مدينه فارغ التحصيل شد. از جمله اساتيد وي در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شيخ عيبدالعزيز بن باز (رئيس انشگاه) و شيخ محمد امين شنقيطي بودند، لازم به ذكر است كه شهيد در تمام مدت تحصيل و اقامت در مدينه منوره از حمايتهاي مالي و غير مالي و راهنمايي هاي مرحوم شيخ عبدالرحيم انصاري يكي از علماي ايراني ساكن مدينه برخوردار بودند. شهيد ضيايي در مجموع حدود 13 سال در مدينه منوره به سر بردند و در اين مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.

بازگشت براي ترويج هدايت و روشنگري

شهيد در سال 1347 هـ.ش به ايران بازگشت. يكسال در روستاي خود – هود- ماند. در همين سال اولين نماز تراويح با ختم كل قرآن به امامت وي در روستاي قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهي تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدريس در دبيرستان به او پيشنهاد كردند. شهيد به تشويق و راهنمايي فرد بزرگواري بنام عبدالرحمن فرامرزي، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقيم بندر عباس شده و به عنوان دبير دبيرستانهاي بندر عباس شروع به تدريس دروع عربي كردند. شهيد دو شغل را بسيار دوست داشت، طبابت و تدريس. از همين سال تا 57 همراه با پيروزي انقلاب ايران، تقريبا هر سه سال به عنوان مدير كاروان حج به سفر حج مي رفتند. مجموعا در طور عمرشان بيش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرين برا پس از انقلاب بوده است. پس از بازگشت به ايران، شهيد تلاش خود را براي فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصيل به دانشگاه مدينه آغاز كرد و تا چند سال به اين كار ادامه داد. تعداد كساني كه ايشان زمينه تحصيلشان را در مدينه فراهم نمود بسيارند. از جمله آنها علماي برجسته اي چون شيخ عبدالكريم محمدي، سيد احمد يگانه، شيخ صالح انصاري، شيخ محمد صالح پردل و … را نام برد. از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراويح و قيام را در مسجد گله داري بندرعباس به عهده داشت. و تمام اين سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راويح سخنراني مي كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زيادي داشت.

مبارزه با جهل، بي ديني و نفاق

وقتي شهيد از سال 48 فعاليت مذهبي خود را شروع كرد با مردمي روبرو بود كه از دين و مذهب چيز زيادي نمی دانستند و زمينه بي ديني و گمراهي با توجه به وضعيت پيش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتداي فعاليت همواره با تهديدات، تمسخرها و مخالفت هاي افراد بي دين و منافق روبرو بود. از جمله اين افراد، كسرويها و بهايي ها بودند كه مدتي بود در ميان اهل سنت نفوذ كرده و پيرواني داشتند يكي دو سخنراني تند شهيد عليه آنها اناجم مي داد، مانند مخالفت با شركت چنين افرادي در تشييع جنازه ها، منجر به توطئه اي شد كه در سال 53 عليه وي طرح ريزي كردند. در اين حادثه شيخ ضيايي با خوردن شربتي مسموم در خانه يكي از اين افراد دچار ناراحتي اعصاب شد. پس از مدتي تحمل بيماري، در شيراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه – چهار ماه مشكلات روحي رواني بهبود يافت.

 تاسيس مدرسه علوم اسلامي اهل سنت در بندرعباس

در سال 1360 هـ.ش مدرسه ديني بندر عباس را تاسيس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهايي روبرو شد، اما با حمايت جناب آقاي حقاني نماينده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تاسيس مدرسه را بگيرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تاسيس شهيد ضيايي و مولوي محمد حسن واحدي (افغاني) و تعداد طلبه هاي در اين سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسي كه خود شهيد تدريس مي كرد، تفسير، حديث، سيرت، نحو و ميراث بود. مدرسه بندر عباس اولين مدرسه اهل سنت در ايران بود كه كلاس بندي شده  و طلاب دروس ديني و دولتي را با هم مي خوانند. در ساير مدارس در آن زمان هر چند سابقه بيشتري داشتند فقط دروس ديني را مي خواندند. شهيد اكثر اوقات خود را در مدرسه مي گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كيلومتر بود اما با اين وجود بيشتر نمازها را در مدرسه با طلاب مي خواند. رابطه خوبي با طلبه ها داشت و مواقع لزوم براي آنها به منزله پدر بود. به گونه اي كه شاگردانش مشكلات خانوادگي، مالي و … خود را نيز با وي در ميان مي گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره مي كند و نه شخص خاصي. و وجود يا عدم وي هيچ مشكلي در روند اداره مدرسه ايجاد نخواهد كرد. همواره مي گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدينه منوره است، اگر خوبي مي بينم از بركت آيات و احاديثي است كه در روضه خوانده ام و اگر بدي مي بينم از خودم است»، مدرسه بيش از هر چيزي برايش اهميت داشت.

معتقد بود اداره مدرسه بايد توسط شوراي مدرسين باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هاي كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شيخ نادر بيگدلي، شيخ محد هادي جلالي، شيخ عبدالعزيز افراز و شيخ محمود طارم.

 سلوك اخلاقي و كمالات انساني و ايماني شيخ شهيد

رابطه شهيد با مردم بسيار خوب و به صله رحم بسيار اهميت مي داد. در حل و فصل مشكلات نيازمندان نهايت تلاش خود را مي كرد. با افرادي كه بنيه مالي ضعيفي داشتند به گونهاي بر خورد مي كرد كه هرگز احساس حقارت نمي كردند. اما به يقين آنچا بيشترين تاثير را بر مردم بخصوص جوانان مي گذاشت سخنرانيهاي جذاب و جامع ايشان بود. موضوعات سخنراني ايشان همواره بر محور تبليغ دين و بيان شيوا و درس آموز تاريخ اسلام قرار داشت. هرگز در هيچ سخنراني و هيچ خطبه اي به هيچ مذهب و فرقه ي اسلامي توهين نمي كرد. شهيد معتقد بود براي تبليغ دين هيچ نيازي به كوبيدن و توهين نيست. در همه چيز ميانه رو بود. با وجودي كه اكثر خطبه هاي جمعه را خود ايراد مي كرد، اما هر گز از اين جايگاه براي توهين به سايرين استفاده نكرد و ليكن ظاهرا آنچه براي منافقين قابل تحمل نبود همان تبليغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات ديگران هيج توجهي به مذهب شخص محتاج نمي كرد. به نماز بسيار اهميت مي داد بويژه نماز صبح ا جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت-هشت سالگي به مسجد مي برد بخصوص براي نماز صبح.

هنگامي كه راهي مسافرت مي شد تنها توصيه اش اين بود كه: بي نماز نشويد. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصيلات عاليه داشته باشند. با بچه ها بسيار مهربان بود و مخالف تنبيه بدنيشان بود. براي سادات احترام خاصي قايل بود. و بطور كلي آنچه باعث محبوبيت و احترام وي نزد ديگران مي شود. اخلاق ايشان و تواضع و فروتنيشان در برخورد با مردم چه شيعه چه سني بود.

 خوني كه چراغ هدايت و بيداري را بر افروخت

شيخ محمد ضيايي پس از عمري دعوت. در سن 55 سالگي در روزي ما بين چهارشنبه 22 تيرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تيرماه 1373 مطابق با 4 الي 11 صفر 1415 ه_.ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادي كوردل. جنايت كار از خدا بي خبر و شقي القلب به درجه رفيع شهادت رسيد. شهادت شيخ آخرين و بزرگترين افتخار در زندگي دنيوي او بود كه به آن نايل آمد.

جالب اينجاست كه دشمنان اسلام تصور مي كردند كسي كه مدرسه ديني و اهل سنت جنوب را رهبري مي كند شهيد ضيايي است. اما وقتي پس از شهادت او مدرسه اي كه با اخلاص او اداره مي شد. استوارتر از هميشه به كار خود ادامه داد و نوارهاي سخنراني او بين مردم دست به دست شد. بسياري دير پي به اشتباه خود بردند. مراسم تشييع جنازه اي كه مردم براي او ترتيب دادند و نه خانواده وي, بي نظير بود و شايد قاتلين شهيد حتي تصور نمي كردند آن جنايت چنين پيامدي داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهيد كاسته نشد بلكه كساني كه تا آن روز نام ضيايي را هم نشنيده بودند, آن روز شنيدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نيست اگر بگوييم شيخ ضيايي دائره المعارفي از تاريخ اسلام و احكام اسلامي بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگرداني از خود بجاي گذاشت كه توانستند جاي خالي او را پر كنند.

دنيا و هرچه بود به دنيا نهاد و رفت

و چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت

مثل عبور حادثه از مرز التهاب

بر روي لحظه هاي خطر پا نهاد و رفت

مثل نسيم خانه به دوش زمانه بود.

***********

 - احزاب 23

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 4:39
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::زنگیان
 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مرحوم زنگنه و چگونگی گرويدن ايشان به مذهب اهل سنت

 

     مرحوم رضا زنگنه متولد شهرستان اصفهان در خانواده ای کاملا مذهبی چشم به جهان گشود پدر ايشان يکی از روحانيون معروف اصفهان ، و يکی از متعصبان به مذهب تشيع بود . مرحوم تا قبل از گرويدن به مذهب اهل سنت نيز مانند ديگر ساکنين اصفهان يکی از متعصبين به مذهب خويش بود بهتر است چگونگی گرويدن ايشان به مذهب اهل سنت را که آن را يک نوع هدايت می ناميد از زبان خود مرحوم بخوانيم . ايشان در اين راستا می گفت : من در خانواده ای زيسته ام که می بايست هم اکنون مانند پدرم يکی از مبلغين دين تشيع باشم ولی به فضل و رحمت خداوند از بند ضلالت و گمراهی رهائی يافتم و به مذهبی دست يافتم که همان راه و روش پيامبر اکرم می باشد وخوشحالم که مورد استجابت دعای مرحوم پدرم گرديدم چون پدرم هميشه و حتی در وصيت نامه اش از خداوند مسئلت می نمود که يکی از دو فرزندانش را به راه مستقيم هدايت دهد و منظورش از هدايت اين بود که لباس روحانيت به تن کند از آنجا که خداوند عليم به امور بندگانش می باشد و راه راست را بهتر از هر مخلوقی تشخيص می دهد من را به اين راه حق سوق داد . داستان گرايشم به مذهب اهل سنت خيلی طولانی است ولی مختصرا از روزهائی شروع شد که بنده شيفتهء يکی از مراجع تقليد معروف شهر اصفهان شدم و برای شنيدن سخنانش سرمای سرد زمستان را تحمل می کردم و گاهی کيلومترها راه می پيمودم تا به پای منبر اين عالم برجسته برسم و عاشق سخنانش بودم تمام رفتار و کردار اين روحانی برايم اينگار يک نوع حجت بود افتخارم بر اين بود که بتوانم مريد وی گردم و به همين منزلت نيز دست يافتم اما وقائعی رخ داد که اصلا در مرحلهء اول برايم باور نکردنی بود سخت از اين رويداد شوک زده شدم ولی با دو تا چشمانم آشکارا به نوعی فساد اخلاقی که زبانم از ذکر نوع آن عاجز است در اين شخصيتی که مظهر عقيده ام بود مشاهده نمودم تا چند سال اين مسئله وجدانم را رنج می داد و از اعتمادم به علمای مذهب روز به روز کاسته می شد و با مسائلی و يک نوع سوءلاتی روبرو می شدم که اصلا در کتب مذهبم به جز تعصب پاسخی يا ردی نمی يافتم و اين اصل من را به فکر جستجو در مورد باقی مذاهب اسلامی انداخت . تنها مذهبی که حتی فکر جستجو در آن نمی کردم مذهب اهل سنت بود چون از کودکی اينقدر نسبت به اين مذهب بدی شنيده بودم که يک نوع بد بينی به اين مذهب پيدا نمودم ولی وقتی در مطالعه و جستجو در ميان اديان اسلامی ناموفق ماندم مجبور شدم برای يافتن پاسخهای سوءلاتم به مذهب اهل سنت هم سری بزنم و چون نتوانستم کتابهائی در مورد اين مذهب تهيه نمايم تصميم گرفتم برای آشنائی با اين مکتب به مناطق اهل سنت در کشور مسافرت نمايم يادم هست در اولين مسافرتم به کردستان بود که به کتابی بنام حل اختلاف تاليف علامه مردوخ دست يافتم چندين بار متوالی مطالعه نمودم و اينگار گمشده ام را يافته بودم چون جواب تمام پرسشهايم را در اين کتابچه پيدا نمودم از اين رو تصميم گرفتم در مذهب به ارث برده از پدر و مادرم تجديد نظر نمايم کمی از تعصبات مذهبی کاستم و به جستجو در مورد مذهب ادامه دادم با علمای اهل سنت آشنا شدم و پس از ساليان تحقيق متوجه شدم تنها راهی که می تواند من را از شرکيات مذهبم نجات دهد گرويدن به مذهب اهل سنت است از اين رو به مطالعاتم در مورد اين مذهب ادامه دادم و بلاخره با تصميمی استوار اين مذهب را به عنوان دينی تازه اختيار کردم در اين راستا امتحانات بسياری شدم که به شکر خداوند تمام اين امتحانات بر ايمانم و بر قوت عقيده ام افزوده می شد . با علماء و شخصيتهای برجستهء اهل سنت رابطهء نزديکی پيدا کردم از جمله : علامه شهيد سبحانی و شهيد ضيائی و دکتر مظفری در شيراز و آيت الله برقعی در تهران و مولوی دامنی و مولوی عبدالملک ملازاده و ديگر علماء ..  به بيشتر مناطق اهل سنت مسافرت نمودم و دوستان زيادی جستم از جمله مناطقی که مسافرت نمودم : استان کردستان و بلوچستان و خراسان و استان گيلان و هرمزگان و ...  و سفرهائی به خارج کشور من جمله : عربستان سعودی برای ادای فريضهء حج و عمره و همچنين امارات عربی . مرحوم رضا زنگنه تصميم گرفته بود مسجدی برای اهل سنت در شهر يزد بنا نمايد و مبالغی هم برای اين بابت از خيرين جمع نموده بود که متاسفانه تمام اموال مذکور مصادره گرديد و ايشان روانهء زندان اوين گرديد که در طی يک سال زندان شش ماه در تک سلول گذراند و قريب يک سال در شهر تفت استان يزد به دور از خانواده تبعيد شد و پس از آن در خانه اش در اصفهان سخت زير نظر بود و دوستانش ممنوع زيارت به منزل ايشان بودند همچنين ديگر مسافرتها به مناطق اهل سنت از وی سلب گرديد و ممنوع خروج از کشور گرديد . ايشان در سن ۷۲ سالگی و در سال ۱۳۷۱هجری شمسی چشم از جهان فرو بست و در کوره دهی بنام زفره که کيلومترها راه با شهر اصفهان فاصله دارد به خاک سپرده شد . يادش گرامی  و راهش زنده ...          

 

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 4:39
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 :: شجاعت علما در اظهار حق
 

 


 

شجاعت علما در اظهار حق

 
جرات در اظهار حق يكي مهمترين صفاتي است كه شايسته است علما به آن متصف باشند آنطور که منكر را انكار كنند و به معروف امر كنند و آنكه را «بد» كرده است تذكر دهند، هركس و در هر رتبه اي كه باشد و علماي مسلمان در طول تاريخ اسوه حسنه اي براي علماي مسلمان امروزند
ما اينجا سه مثال از جرات در گفتن حق از سه عصر مختلف بيان خواهيم كرد:
نمونه اول: چگونگي برخورد صحابي جليل ابي سعيد خدري (رضي الله عنه) با مروان بن حكم خليفه اموي: وقتي كه مروان روز عيد وارد مصلي شد و خواست قبل از نماز به خطبه بپردازد (1) ابوسعيد لباس مروان را گرفت و او را بسوي خود كشيد و گفت: به خدا قسم كه (سنت رسول الله را) تغيير داديد...
او بصورت علني اين كار مروان را بر او انكار كرد و نگفت بگذار بعدا و بصورت پنهاني قضيه را به او بگويم... (2)
نمونه دوم: رفتار عزبن عبدالسلام (معروف به سلطان العلماء) با ملك الصالح ايوب:
ملك الصالح بر شام حكومت مي راند و به سبب اختلافي كه بين او برخي از عموزاده هايش پيش آمد در برابر نصاري از برخي از قلعه ها عقب نشيني كرد. پس از اين واقعه عزبن عبدالسلام روز جمعه در جامع اموي (مسجد جامع مشهور دمشق) خطبه گفت و اينگونه دعا كرد: «خدايا بر اين امت حكومتي قرار بده كه در آن اهل طاعتت عزيز شوند و اهل معصيتت ذليل گردند و در آن به معروف امر شود و از منكر نهي شود» و فتوا به عدم جواز فروش اسلحه به نصاري، كه اسلحه خود را از دمشق مي خريدند داد.
سلطان از اين مساله خشمگين شد و دستور به حبس عز بن عبدالسلام داد...
پس از آن سلطان يكي از نزديكان خود را به نزد او فرستاد تا برايش وساطت كند [آن شخص] به سلطان العلماء گفت: من برايت نزد سلطان وساطت مي كنم تا تو را آزاد كند ولي تنها از تو يك چيز مي خواهم و آن اين است كه از سلطان عذرخواهي كني و سرش را ببوسي. عزبن عبدالسلام در جوابش گفت: «مرا رها كن به خدا قسم راضي نيستم كه سلطان دستم را ببوسد! خداوند مرا از وضعيتي كه شما در آن هستيد نجات داده است، اي قوم من در يك وادي هستم و شما در يك وادي ديگر.»
سلطان براي ديدار با فرمانده نصاري به نزد آنان رفت و عزبن عبدالسلام را نيز به همراه خود برد اما او را در خيمه اي حبس كرد...
در حالي كه سلطان در مجلس نصاري بود صداي عزبن عبدالسلام كه در خيمه خود در حال قرائت قرآن بود به گوششان رسيد؛ سلطان گفت: آيا مي دانيد اين صداي كيست؟ گفتند: خير، گفت: اين از بزرگترين كشيشان ماست (و نگفت از بزرگترين علماي ما) مي دانيد چرا او را حبس كرده ام؟ گفتند: خير، گفت: چون به عدم فروش سلاح به شما فتوا داده است، نصاري در پاسخ او گفتند: به خدا اگر او كشيش ما بود پاهايش را مي شستيم و آبش را مي نوشيديم! سلطان كه اين را شنيد از كار خود شرمگين شد و دستور به آزادي سلطان العلماء داد...
نمونه سوم: موقف شيخ خضر حسين شيخ الازهر در برابر محمد نجيب رهبر كودتاي مصر است. وقتي انقلاب مصر به پيروزي(3) رسيد محمد نجيب اعلام كرد بين مرد و زن در قوانين مساوات برقرار خواهيم كرد.(4) شيخ ازهر وقتي اين راشنيد با محمد نجيب تماس گرفت و به او گفت: يا از حرفت برمي گردي و يا فردا من و جمعي از علماي الازهر كفن مي پوشيم و به خيابان خواهيم آمد، يا مرگ و يا زندگي! محمد نجيب و جمعي از وزرا براي معذرت خواهي به نزد او آمدند و گفتند: اي امام، ما از تو معذرت مي خواهيم، حرف ما اشتباه بود. شيخ گفت: از من معذرت نخواهيد بلكه آن را اعلام كنيد، آنها گفتند: اعلام كردن اين مساله براي عموم مردم كار ساده اي نيست! شيخ در جواب گفت: اي محمد نجيب! يا از حرفت در برابر عموم معذرت مي خواهي و آن را انكار مي كني و يا من فردا كفن پوشان به خيابان مي روم. فرداي آن روز محمد نجيب اعلام كرد روزنامه ها از قول او دروغ نوشته اند و او چنين سخناني را نگفته است...
اينگونه علم و ايمان، به علماي واقعي جرات گفتن حق را مي دهد به طوري كه در گفتن آن از سرزنش هيچ كس باكي نداشته باشد
---------------
(1) سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در نماز عيد بر اين است كه اول نماز عيد برگزار شده و پس از آن خطبه خوانده شود اما مروان مي خواست اول خطبه بخواند و بعد نماز (به مانند نماز جمعه) بر اساس راي ابن حجر در «فتح الباري شرح صحيح بخاري» از آنجا كه خيلي از مردم در زمان مروان بعد از نماز خطبه را ترك مي كردند او بر اساس اجتهاد خود مي خواست به مانند نماز جمعه نماز را پس از خطبه برگزار كند. البته واضح است كه اين خلاف سنت است و اجراي سنت رسول الله اولي و صحيح است همانگونه كه امت بر آن اتفاق كرده اند (مترجم)
(2) و اين البته اهميت نصيحت پنهاني را نفي نمي كند بلكه هر وضعيتي نياز به نوعي نصيحت دارد (گاهي اوقات پنهاني و گاهي علني)
(3) البته اين انقلاب بيشتر يك كودتا بود تا انقلاب مردمي و توسط افسران آزاد و به رهبري محمد نجيب عليه حكومت پادشاهي رخ داد. جمال عبدالناصر يكي از افسران آزاد بود كه بعدها نجيب را كنار زد و خود رئيس جمهور شد. (مترجم)
(4) بحث مساوات زن و مرد مساله اي است انحرافي كه معمولا توسط مخالفين اجراي شريع براي از بين بردن قوانين اسلامي مطرح مي شود و نه براي دلسوزي براي زنان. اسلام بر اساس تفاوتهاي طبيعي بين زن و مرد در برخي قوانين و تكاليف بين آنها تفاوتهايي قرار داده است كه در واقع به نفع زنان و مردان و جامعه بشري است... شيخ الازهر با توجه به شناختي كه نسبت به طرح هاي آنان داشت و با توجه به عواقب بعدي آن به اين مساله اي اينگونه تند واكنش نشان مي دهد.

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 3:48
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::بی رنج گنج میسر نمی شود
 

 


بی رنج گنج میسر نمی شود

الحمد لله و الصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله و صحبه و بعد:
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم
من سلک طریقا یلتمس فیه علما سهل الله به طریقا الی الجنه

آيا تا بحال نام او را شنيده ايد؟
اويي كه از اندلس بهشت گم شدهء جهان اسلام، يعني اسپانياي امروزي، قدم در راه هجرت گذاشت. هجرت بسوي مهد علم ديار آشناوغريب ديار دوستان آشناوناشناس براي آموختن علم ودانش.
آري! بقي ابن مخلد، سند باد تشنه علم ودانش، ماركوپولوي كه كوهها ودشتها ودرياها را در پي مقصود زير پا نهاد ... در آن زمان..
زماني كه نه هواپيمايي مي شناخت ونه قطاري ونه اتوبوسي ونه ماشيني ونه هزاران آهن پاره زنده ديگر كه انسان امروزه را در يك آن به دنياي ديگري مي برند، اويي كه پاي پياده اش بر وجب وجب خاك بوسه زد فقط وفقط به خاطر خالق بي همتايش ... براي آموختن علم به مكه مكرمه هجرت كرد وبعد از14 سال زحمت وتلاش آن سرزمين پاك ومهبط رسالت را براي آموختن حديث رسول اكرم ترك كرده مهار مركبش را بسوي بغداد گرفت تا پيش امام احمد حنبل برود.
احمد حنبل همان ناصر السنه است مردي كه درخت تنومند دين خدا را با خون خويش آبياري نمود...
به بغداد رفت در پي أبا عبدالله آن ياري دهنده سنت رسول الله.
بي خبر از همه چيز، بي خبر از زمانه ظلم وستم... بي خبر از اينكه امام به دستور حكومت وقت در زير اقامت اجباري خانه نشين شده...
در مسجدي وارد شدكه جوانان، كلاس درسي تشكيل داده گرد استاد خود حلقه زده بودند. صحبت از مردان حديث بود وراويان سخنان پيامبر وبحث بر اين بود كه حديث چگونه اشخاصي را مي توان قبول كرد او كه در اين ميان غريبه بود وناآشنا پس با خود گفت بهتر است سوالم را بپرسم چرا كه جوابگويش را حتماً در اين ميان خواهم يافت ناخودآگاه پرسيد: يا استاد آيا مي توان حديث امام احمد حنبل را نيز قبول كرد؟
آيا سوال بي جائي مطرح كرده ام كه اينگونه باعث بر آشفته شدن حاضرين مجلس شده، ناگاه صداي استاد او را به خود آورد كه پرسيد: اي جوان تو ديگر كيستي كه اينگونه سوالي مي پرسي ومن كه باشم كه پاسخ چنين سوالي دهم من كجا وآن امام كجا! زمين را چه شايد كه زبان در وصف آسمان گشايد!
از ميان جوانان مجلس يكي بلند شد وكنار او نشسته دستي بر شانه اش زده، اي جوان از كجا مي‌آيي از چهره ات پيداست كه اهل اين ديار نيستي وانگار كه از راهي دور مي‌آيي واهل اين ديار را نمي شناسي، از پي چه آمده اي آيا حاجتي داري... ويا براي ديدن كسي آمده اي وآيا كسي را در اين جا مي شناسي.
گفت: آري از راه دوري مي آيم از اندلس براي يادگيري حديث پيامبر در نزد امام احمد حنبل.
آه سردي از سينه هاي گداخته سر كشيد واشكهايي گرم بر گونه ها جاري شد، صداي آرام گفت: يواشتر، اي جوان، مگر نمي داني كه چندين وقت است كه امام در خانه اش زنداني است وجاسوسان بر در خانه ايشان لنگر زده اند ومعلوم نيست كه كي آزاد مي شوند.
مخلد آه سردي سرداده وگفت يعني به هيچ صورتي نمي توانم ايشان را ملاقات كنم.. حتي براي چند لحظه ؟
گفتند: نه مگر اينكه صبررا پيشه راه خود سازي تا خداوند فرجي را برايش حاصل كند ودعا كن خداي مظلومان او وهمه مسلمانان ديگر را از بند ظالمان نجات دهد.
جوان ناراحت واندوهگين به فكر فرو رفت ... چرا كه اين حرف چون پتكي بود بر سرش...
اما نااميد نشد چرا كه او طالب علم بود با خود انديشيد تا براي حل اين مشكل چاره اي بيابد براي دست يابي به او، اوي موجود وپنهان از ديد دوستان!
دگر روز گدايي كچكول بدست با لباسهاي پاره پوره لنگان لنگان در خيابانهاي بغداد سراغ كلبه احمد بن حنبل مي گرفت، كو چه ها وبازارها را پشت سر گذاشته شايد نشاني از گم شده اش بيابد گم شده اي كه نه او را ديده ونه او با گم شده اش آشنا!
اگر كمي با دقت به گونه هاي گداي آشنا خيره مي شدي به ندرت شك مي كردي كه او بقي بن مخلد باشد!
بقي چون مي دانست كه مردم او را نمي شناسند چون گدايان داد بر مي آورد اي مردم به من مسكين بينوا كمك كنيد، به من تنگ دست كمك كنيد، واز زير چشمي مواظب بود كه كسي او را تعقيب نكند.
قدمهايش ثابت واستوار كوچه ها را در هم مي پيچيد تا اينكه به در خانه احمد حنبل رسيد در زد وبا همان آهنگ قبلي داد بر آورد به من مسكين بينوا كمك كنيد از پشت در صداي آمدكه كيستي؟
گفت: "گدائي هستم .. تشنه وگشنه، ناگهان در باز شد وآن چهره آشنا وپنهان نمودار گشت، قلب عاشق علم از جا كنده شد،"
با صدايي لرزان بقي ادامه داد: تشنه علم وگشنه دانش!
گدا بدور واطرافش نگاهي زيركانه انداخت تا مبادا كسي او را ديده باشد بعد از اينكه مطمئن شد كه كسي او را تعقيب نكرده با صدايي آرام گفت: آيا شما احمد حنبل هستيد.
امام فرمودند: آري
گدا گفت:"من بقي ابن مخلد هستم كه از اندلس به اينجا آمده ام براي يادگيري حديث در نزد شما".
امام با لبخندي كه بر گونه هايش نقش بسته بود جواب دادند: ما شاء الله بر تو اي جوان، اما چه كمكي از من بر مي آيد پسرم!
گفت: كارهاي زيادي مرا وادار به آمدن به اينجا كرده گفت: اما حتما از احوال من با خبري ومي داني كه اكنون درچه وضعيتي بسر مي برم.
گفت: آري، وقتي به اينجا آمدم با خبر شدم.
امام فرمودند: پس برو شايد خدا بخواهد روزي آزاد شوم آن وقت با سر وجان در خدمتت خواهم بود.
گفت: نمي توانم بروم، آخر چگونه؟ شما كه نمي دانيد چقدر رنج ومشقت متحمل شده ام تا به اينجا رسيده ام از شما خواهش مي كنم كه علمتان را به من بياموزيد.
امام فرمودند: آخر چطور؟
گفت: من خود چاره اي براي اين مشكل يافته ام وچنين انديشيدم كه هر روز مثل الآن برايتان در آستين خود قلم ودفتري را آورده ام را بياورم. شما هر روز در آن يك حديث بنويسيد وروز بعد من با همين لباس يعني لباس گدائي به همين طريقه حاضر مي شوم وآن را از شما مي گيرم وحفظ مي كنم وروز بعد حديثي كه حفظ كرده ام برايتان مي خوانم وشما حديث بعدي را كه نوشته ايد به من بدهيد.
امام كه از فكر وزيركي جوان خوشش آمده بود سختي اين راه را با جان ودل پذيرفت.
اين كار تا مدتهاي طولاني بدين منوال ادامه يافت وهيچ احدي بجز آن دو وخدايشان از اين موضوع با خبر نشد.
روزگار بدين منوال مي گذشت تا اينكه به لطف خداوند امام از حبس آزاد شدند وجوان به آرزوي ديرنه اش رسيد ودوباره مجلس درس البته نه مثل قبل به صورت مخفي بلكه به صورت علني وآشكار براي همه برپا شد...
دوباره مجالس حديث رونق گرفت وخورشيد بغداد بر شهر خاموش نور افشاني كرد.
در كلاس درس امام هميشه آن جوان را در كنار خود مي نشاندند ومي گفتند: براستي اينست دانشجوي واقعي.
تا اينكه روزي بقي به سر درس حاضر نشد. امام از شاگردانش پرسيد: ابن مخلد را امروز در ميانتان نمي يابم، كسي او را نديده ويا از او خبري ندارد؟
گفتند: آري، در بستر بيماري بسر مي برد...
امام اندوهگين شدند وآدرس او را از دوستانش گرفته از مسجد خارج شدند.
مردم بغداد با ديدن امام در خيابان متعجب شدند چرا كه امام يك مسير بيشتر را طي نمي كردند(خانه ومسجد)
پس چه اتفاقي افتاده كه امروز امام راهش را تغيير داده است!
مردم نيز با ديدن امام به دنبال او به راه افتادند به خانه مخلد رسيدند وارد شدند مخلد را ديد كه در اتاقي بدور از زرق وبرق وبدور از همه ماديات دنيوي سرش را بر روي بالشتي فقيرانه وكوچك گذاشته از درد، تسبيح وذكر گويان بدور خود مي پيچد، در كنارش يك كوزه آب، يك قلم ودوات وچند دفتر گذاشته است، با آرامي كنار او نشست دست لطيف ومهربان خود را در دستان او نهاده واحوالش را جويا شد اما با اين حال شكر وسپاس خداوند را بجاي مي آورد.
امام گفتند: اي مخلد قدر مريضيت را بدان چرا كه در آن احساس سلامتي از دستت مي رود ودر آن ثوابي را كسب مي كني كه در سلامتي كسب نمي كني، وقدر عافيت وسلامتيت را درياب چرا كه در آن ثوابي را مي تواني كسب كني كه در مريضيت نمي تواني كسب كني.
بعد از اينكه ابن مخلد حديثهاي پيامبر از روايت امام احمد بن حنبل بطور كامل ياد گرفت به سرزمينش يعني اندلس باز گشت او اولين كسي بود كه حديث پيامبر را به اندلس به ارمغان آورد در اندلس نيز آرام ننشست وشروع به دعوت كرد وبعدها كتابي به نام"الميسر در تفسير قرآن" نوشت وكتاب ديگري در حديث پيامبر نوشت كه علماي اسلامي مي گويند كه اگر امروز اين كتاب وجود مي داشت شايد از كتاب حديث احمد بن حنبل نيز برجسته تر مي بود.
ولي متأسفانه اين كتاب در زير چكمه هاي سربازان دشمن كه بارها وبارها اندلس را با آتش حقد وكينه خود سوزاندند از بين رفته نابود شد.
اگر چه دشمنان توانستند كه كتاب ايشان را ازبين ببرند اما هرگز نتوانستند نام اين مرد بزرگ را از قلب تاريخ بشريت حذف كنند، زبان تاريخ هميشه نام بقي بن مخلد را زمزمه خواهد كرد.
آري بقي ابن مخلد يعني يكي از ستارگان تاريخ بشريت!

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 3:32
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::سخاوت وبخشندگی
 

 

 

سخاوت وبخشندگی

الحمد لله و الصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله و صحبه و بعد:

انسان مسلمان دارای خوی بخشندگی است وسخاوتمند بودن یک صفت ویژه اوست وانسان مسلمانی که دارای چنین ویژگی هست از از بخل و تنگ چشمی گریزان است. زیرا به خوبی می فهمد که سرانجام بخل و تنگ چشمی پلیدی نفس و تاریکی قلب می باشد. و انسان مسلمان بخاطر ایمان و کارهای نیکش دارای نفس و شخصیتی بی آلایش وقلبی نورانی است و چنین حال و وضعی با بخل و تنگ چشمی همخوانی ندارد و عملا انسان مسلمان از آن گریزان است.
اما باید بدانیم که بخل و تنگ چشمی یک نوع بیماری درونی و اخلاقی است، که انسان می تواند تنها با توسل به ایمان و اعمال صالح خود را از آن حفظ نماید. خداوند متعال می فرماید:« إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً {19} إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً {20} وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً {21} إِلَّا الْمُصَلِّينَ {22} الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ {23} وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ {24} لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ {25}» (انسان کم طاقت و ناشکیبا آفریده شده است، هنگامی که بدی و ضرری متوجه او می شود بسیار بی تابی می کند، و زمانی که به خوبی وخوشی دست پیدا کند، بسیار دریغ کننده است. مگر نمازگزاران، آنهایی که مدام نمازشان را به موقع میخوانند، و بر آن مواظبت می نمایند، و آنهایی که در اموال ودارایشان برای گدایان و محرومان سهم معلومی قرار دارد).«المعارج19-25» توچه به نیازمندان و مستمندان و تهیه نیازهای خوراکی و لباس و مسکن آنها در جهت رضایت خداوند، کاری بسیار مهم و با ارزش است و خداوند متعال می فرماید: الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ {274}
(کسانی که دارایی خود را درشب و روز و پنهان و آشکار در راه خدا می بخشند و بکار می گیرند، پاداش آنها نزد پروردگارشان است، و ترس و نگرانی از آینده خود ندارند). «البقره:274»
با توجه به اینکه ارزشهای اخلاقی از طریق تربیت و تمرین بدست می آیند، انسان مسلمان برای کسب آن به وسیله پایبندی و بیادآوری اهتمامی که شریعت با حکمت اسلام به آنها می دهد، تلاش جدی تری می نماید، و آیات قرآن و سنت رسول خدا را چراغ راه خود قرار می دهد. پس انسان مسلمان سعی کند که همیشه در گروه سخاوتمندان در راه خدا باشد و افراد مستمند و نیازمند را مورد حمایت قرار دهد به منزل خویش دعوتشان نماید و با احترام با آنها رفتار کند. و از همه امکانات خود برای حل مشکلات دیگران استفاده نماید. تا خداوند او را در آسایش و رفاه قرار بدهد.و سعی کند که خود را از بخل و تنگ چشمی دور نگهدارد تا از سختیها و گرفتاریها در امان باشد. خداوند متعال می فرماید: فَأَمَّا مَن أَعْطَى وَاتَّقَى {5} وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى {6} فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى {7} وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى {8} وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى {9} فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى {10} وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى{11} ( کسی که بذل و بخشش می کند، و پرهیزگاری را پیشه خویش می سازد، و به پاداش ارزشمند ایمان و باور داشته باشد. رفاه و آسایش را برای او فراهم می سازیم، اما کسی که بخل بورزد و تنگ چشمی نماید، و خود را بی نیاز گمان کند، و به پاداش خوب ایمان نداشته باشد، او را به سختی و مشکلات می اندازیم. وآن هنگام که به گور انداخته می شود، دارائیش چه سودی به حال او خواهد داشت؟). «اللیل:6»
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم می فرماید: ( از بخل و تنگ چشمی پرهیز کنید زیرا باعث فساد و نابودی مردمان گذشته گردیده است و با هم به جنگ پرداخته و خون یکدیگر را ریخته و حرمت و حیثیت یکدیگر را زیر پا نهاده اند).« رواه مسلم» و در جای دیگر می فرماید: ( اگر با بخشیدن نصف خرمایی هم که بوده خود را از آتش جهنم نجات دهید).« رواه البخاری» پیامبر صلی الله علیه وسلم سخاوتمندترین مردم بود ودر ماه رمضان بیشتر سخاوتمند بود و همچنین مردم را به اینکار تشویق می نمود.
از ابن عباس رضی الله عنه روایت است: که فرمود: (پیامبرصلی الله علیه وسلم سخاوتمندترین مردم از لحاظ خیر بود ودر ماه رمضان وقتی که جبرئیل او را ملاقات می کرد بیشتر سخاوتمند می شد، و جبرئیل هر شب در ماه رمضان تا پایان ماه با او ملاقات می کرد و پیامبر صلی الله علیه وسلم قرآن را بر او می خواند و وقتی که جبرئیل با او ملاقات می کرد، او برای بخشش خیر از تندباد سریع تر می شد).«متفق علیه»
بلاخره ماه رمضان ماه صدقات و انفاق در راه خداست که هر توانمندی می تواند با بذل مالش در راه خدا نفس خویش را تزکیه و اخلاق و رفتارش را تهذیب نماید واز نعمتی که خداوند بر او ارزانی داشته توشه ای برای آخرتش بیاندوزد.

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 3:29
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::10 فايده براي كسي كه از نگاهش محافظت كند
 

 

10 فايده براي كسي كه از نگاهش محافظت كند

1.اطاعت از دستور خداوند كه بالاترين سعادت براي بنده در زندگي و معادش است و هيچ چيز براي بنده در دنيا و آخرت سودمند تر از امتثال به اوامر پروردگار متعال نيست و كسي در دنيا و آخرت سعادت مند نمي شود مگر با اطاعت از اوامر او و هيچ كس در دنيا و آخرت بدبخت نخواهد شد مگر با زيرپا گذاشتن اوامر پروردگارش.

2.مانع از رسيدن اثر تير مسومي است كه چه بسا سبب هلاكت قلب مي شود

3. انس به خداوند و توجه نسبت به او را به ارمغان مي آورد زيرا رها نمودن نگاه، قلب را متفرق و متشتت ساخته و او را از خداوند دور مي كند و هيچ چيزي براي بنده مضرتر از رها نمودن نگاه نيست كه سبب وحشت در ارتباط بنده و پروردگارش مي شود.

4. قلب را نيرومند و شادمان مي گرداند در حالي كه رها نمودن نگاه سبب ضعف و اندوه آن مي شود.

5- نور را براي قلب بدست آورده، چنانچه رها نمودن آن، تاريكي را فراچنگ مي آورد و به همين دليل است كه خداوند پس از آيه غض بصر( پايين انداختن نگاه و محافظت از آن) آيه نور را آورده و مي فرمايد: {قُلْ لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ}
« به مومنان بگو كه نگاهشان را پايين بياندازند و از شرمگاهشان محافظت نمايند»
سپس بعد از اين آيه مي فرمايد: {اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ}
گويي مثال نورش در قلب بنده مؤمن كه به اوامر خداوند چنگ زده و از نواهيش دوري نموده اينچنين است و هنگامي كه قلب روشن شود سيل خوبيها از هر طرف به سوي آن روي آورده و در مقابل هنگامي كه قلب تاريك و ظلماني شود ابرهاي بلا و شر از هر طرف به سوي او هجوم مي آورند وهر چه كه بخواهي از بدعت و گمراهي و پيروي از هواي نفس و دوري از هدايت و اعراض از اسباب سعادت و اشتغال به اسباب شقاوت، قلب را فرا مي گيرد. و نوري كه در قلب است تمامي اينها را از بين مي برد و آنگاه كه قلب اين نور را از دست بدهد صاحبش همانند كوري شده كه در كوره راههاي تاريكي سرگردان مي شود.

6. فراست و هوشمندي حقيقي را به ارمغان مي آورد كه سبب تمييز حق از باطل و صادق از كاذب مي شود. و شاه بن شجاع الكرماني مي گويد: "هرآنكس كه ظاهرش را با پيروي از سنت و باطنش را با مداومت بر مراقبت بنا كند و چشمش را از محارم محافظت نمايد و نفسش را از شهوات دور كرده ، به خوردن حلال عادت كند فراست و تيزهوشي او از او نمي گذرد" و شجاع خود انسان تيزهوش وبا فراستي بود.

7. براي قلب ثبات،‌شجاعت و نيرو را به ارمغان مي آورد و خداوند براي چنين قلبي قدرت بصيرت ،‌حجت و ملكه قدرت و نيرو را يكجا جمع مي نمايد چنانچه در اثر وارد شده " الذي يخالف هواه يفر الشيطان من ظله "،
هر آنكس كه با هواي نفسش مخالفت كند شيطان از سايه اش مي گريزد
و برعكس آن كسي كه پيرو هواي نفس مي شود او را در ذلت نفس و خواري و حقارت و هرآنچه كه خداوند براي بندگان عاصيش قرار داده مي بيني چنانچه حسن بصري مي گويد" و اگر چه اسبان تيزرو و چابك آنها را با سرعت به همراه ببرند ولي خواري معصيت از گردنهايشان جدا نمي شود و خداوند براي كساني كه نسبت به او عصيان مي كنند جز خواري را نمي خواهد"
و يقينا خداوند متعال عزت را قرين طاعت و ذلت را قرين معصيت نموده و مي فرمايد: {وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ} « همانا عزت از آن خداوند، رسولش و مؤمنين است»
، وقال تعالى: {وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُّؤْمِنِينَ}، « و سست و اندوهگين نشويد كه اگر مؤمن باشيد شما برتريد»
و ايمان قول و عمل و آشكار وپنهان است و خداوند متعال مي فرمايد: {مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ} « هر آنكس كه عزت مي خواهد ،‌ تمامي عزتها از آن خداوند است و سخنهاي پاك و اعمال صالح به سوي او بالا برده مي شود»
يعني كسي كه عزت مي خواهد آنرا در اطاعت از خداوند و يادش از سخنان نيك و عمل صالح طلب كند و در دعاي قنوت "إنه لا يذل من واليت ولا يعزّ من عاديت" براستي كسي كه با تو دوستي نمايد ذليل نخواهد شد و آنكه با تو دشمني كند عزيز نمي شود
و كسي كه از خداوند اطاعت كند با اطاعتش با او دوستي نموده و به اندازه طاعتش عزت نسيبش مي شود و هرآنكس كه او را نافرماني كند پس با نافرمانيش با او دشمني ورزيده و به اندازه گناهانش خوار و ذليل مي شود.

8. محل ورود شيطان به قلب را مي بندد زيرا شيطان از طريق نگاه سريعتر از نفوذ هوا به مكان خالي نفوذ مي كند و تصوير آن چيزي كه توسط چشم ديده شده را مجسم نموده و زينتش مي دهد و آنرا همانند بتي مي كند كه قلب به دور آن طواف كرده و سپس آنرا تمنا مي كند و آتش شهوت را در قلب برمي انگيزد و بر آن هيزم گناهاني كه بدون اين تصوير نمي توانست بدست بياورد را مي ريزد و در نتيجه قلب را شعله فرا مي گيرد كه سبب تولد انفاسي شده كه درونش شعله آتش نمايان است و اين آتش سوزي قلب را از هر طرف فرا مي گيرد كه در وسط آن همانند گوسفندي در وسط تنور مي ماند و به همين دليل عقوبت افراد چشم چران اينست كه در برزخ ، تنوري از آتش براي آنها برپا شده و ارواح آنها تا زمان حشر اجسادشان در آن رها مي شود رسول الله صلي الله و عليه و سلم آنرا در خواب ديد در حديثي كه محدثان بر صحت آن اتفاق دارند.

9. قلب را براي تفكر در مصالح خويش و مشغوليت به آن فارغ مي كند در حالي كه رها كردن نگاه سبب تشتت قلب شده و حائلي مي شود كه قلب را از تفكر در مصالح باز مي دارد در نتيجه سردرگم شده و به پيروي از هواي نفس و غفلت از ياد خداوند متعال دچار مي شود و خداوند متعال مي فرمايد: {وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً} كهف
و از كسي فرمان مبر كه دل او را از ياد خود غافل ساخته ايم و او به دنبال آرزوي خود روان گشته و كار و بارش افراط و تفريط بوده است»
و رها كردن نگاه به تنهايي سبب اين سه چيز مي شود.

10. بين چشم و قلب راهي وجود دارد كه سبب مشغوليت يكي به ديگري شده و با اصلاح آن اصلاح و با فسادش فاسد مي شود پس هنگامي كه قلب فاسد شد نگاه نيز فاسد شده و هنگامي كه نگاه فاسد شد قلب نيز فاسد مي شود و در مورد اصلاح نيز اينچنين است و آنگاه كه چشم خراب و فاسد شد قلب نيز خراب وفاسد مي شود و همانند زباله داني شده كه محل نجاسات و آلودگيها است كه ديگر صلاحيت سكنا گزيدن معرفت و محبت خداوند و توبه و انس و شادي با تقربش را نخواهد داشت و اضدادش در آن جاي خواهند گرفت.

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 3:23
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 :: اهمیت علم و دانش در اسلام
 

 

 

اهمیت علم و دانش در اسلام

 
الحمد لله و الصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله و صحبه و بعد:
می دانیم که خداوند ملائکه را از نور آفریده وبه آنان عقل و نیروی فرمانبرداری داده، اسباب و انگیزه های انحراف را در اختیارشان قرار نداده است. واز طرف دیگر حیوانات را آفریده که تنها از غرایز و کششهای حیوانی خویش پیروی می نمایند و از نیروی عقل و اندیشیدن همچون انسان محروم می باشند. اما انسان را آفریده و از یک طرف به او توانایی تعقّل واندیشیدن را داده و از طرف دیگر انگیزه ها و اسباب خواسته های نفسانی و حیوانی را در اختیارش قرار داده است. وبه همین خاطر دو نیروی درونی عقلانی و خیر خواهی، نفسانی و شرارت، هر یک او را به طرف خویش می کشانند. ودر همین
ارتباط است که اسلام به نقش و منزلت علم در جهت تقویت جنبۀ عقلانی وخیرخواهی انسان اشاره نموده ومی فرماید:
(تنها آگاهان و دانشمندانند که براستی از خداوند می ترسند ) -«فاطر:28»
بدین معنی که تنها عالمان و آگاهانی که به مقام و منزلت خداوند آگاهی راستینی دارند، هراس ( انحراف از دین او را) در دل دارند. زیرا آگاهی حقیقی خشیّت را در پی دارد.
قرآن در حرمت نهادن به علم و علما و بلندی بخشیدن منزلت صاحبان علم و اندیشه پیشگام و پرچمدار همۀ کتابهای ادیان آسمانی است.
همچنین خداوند متعال در جای دیگر می فرماید: (بگو: آیا آنهایی که می دانند و آنهایی که نمی دانند مساویند؟ این تنها اندیشمندانند که متذکر می شوند) «زمر:9»
اسلام رفتن به دنبال کسب علم ودانش را یکی از واجبات به شمار می آورد، و اوّلین آیاتی از قرآن که نازل شده اند با «خواندن و قلم و علم» آغاز شده است.
احادیث نبوی همۀ آیات قرآنی را که به جایگاه علم و منزلت علما مربوط می شود مورد تأکید قرار میدهند. از رسول خداصلی الله علیه وسلم روایت شده است: ( چنانچه خداوند به کسی ارادۀ خیر داشته باشد او را در دین آگاه می سازد.) «رواه البخاری و مسلم»(1037)
و از ابوهریره روایت شده است که: (هرگاه عمر انسان خاتمه پیدا نماید، کار وعمل او بجز در سه مورد پایان می پذیرد: یکی صدقه واحسانی که ادامه پیدا کند ، دوم : علمی که مورد استفاده قرار بگیرد، سوم: فرزند پاک وپرهیزگاری که برای او دعای خیر بنماید).« رواه مسلم»(1631)
یکی از ویژگیهای علم و دانش دوام و ماندگاری منافع آن است. و اجر و پاداش آن هم حتی پس از مرگ برای انسان همچنان ادامه پیدا خواهد نمود. حافظ المنذری می گوید: ( کسی که علم سودمندی را به دیگری می آموزد و نسخه برداری می نماید پاداش خود و پاداش همه کسانی که آن را می آموزند یا نسخه برداری می کنند و آنهایی که به آن پس ازاو عمل می کنند، تا زمانی که آن علم باقی می ماند و به آن عمل می شود، پاداش نویسنده و نقل کنندۀ آن باقی خواهد ماند.
همچنین کسانی که چیزهای غیرمفید را می نگارند و به طرق مختلف آن را در اختیار مردم قرار می دهند، گناه آن و گناه کسانی که آن را می خوانند ونسخه برداری می کنند و پس از او به آن عمل می نمایند، تا زمانی که آن دانش و وسیله زیانبار و عمل به آن وجود داشته باشد، ادامه پیدا خواهد کرد). « المنتقی من الترغیب والترهیب ج1 ص125».

اما منزلت وجایگاه علم در نزد بزرگان اسلام به اینگونه بیان شده که حضرت علی رضي الله عنه خطاب به کمیل بن زیاد می فرماید:
(ای کمیل! بدان که: علم نگهبان توست و تو نگبهان مال و ثروت، علم حاکم و داور است و دارایی محکوم و مورد قضاوت قرار می گیرد، خرج و هزینه نمودن از مقدار ثروت می کاهد، اما انفاق و دادن علم به دیگران آن را بیشتر و خالص تر می گرداند).
امام ابن القیم جوزیه این سخنان سنجیدۀ حضرت علی کرّم الله وجهه را که در واقع گلی بر گرفته از گلستان نبوّت می باشد، در کتاب «مفتاح دار السّعادة» بسیار زیبا تشریح نموده است.
ودیگر فضایل و ارزشی که علم دارد اینست که در پیشاپیش عمل قرار دارد، و انسان را به عملگرایی راهنمایی می نماید.
در حدیثی مشهور که از معاذ در مورد فضیلت علم ابن عبدالبرّ آن را روایت می نماید چنین آمده است:
(علم را بیاموزید! زیرا فراگیری آن خداگرایی، و کسب آن عبادت، و مدارسه اش ذکر وتسبیح، و تحقیق و بررسیش جهاد، و آموزش آن صدقه، وبخشش از آن موجب نزدیک شدن به خداوند می شود).
یکی دیگر از فضایل علم بر اساس آنچه در احادیث به اثبات رسیده، برتری و فضل آن بر عبادت ومقدم بودن عالمان برعابدان است. در حدیث مشهور ابودرداء آمده است که: (فضل و برتری عالم بر عابد، مانند برتری ماه شب چهارده بر دیگر ستارگان است.«رواه احمد واصحاب السنن».
ودر روایتی که ابو امامه نقل می نماید آمده است: (فضلیت عالم بر عابد مانند فضیلت من بر پایین ترین شماست).
«صحیح الجامع الصغیر» (4213)
از این جهت علم و دانش بر عبادت برتری داده شده که منافع علم شامل عالم ودیگران نیز می شود، و منافع عبادت منحصر به خودعبادت گذار است. و به عبارت دیگر خیر و دستاورد عبادت تنها متعلق به عبادت کننده و منافع علم فراگیر و همگانی است.


 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 2:51
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::اهل بیت
 

 

 

دفاع اهل بيت از خلفاي راشدين

يحيي بن سعيد مي گويد: گروهي از مردم عراق نزد علي بن حسن آمدند و در مورد ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم حرفهايي گفتند هنگامي كه سخنانشان به پايان رسيد علي بن حسن فرمود: گواهي مي دهم كه شما مصداق اين آيه نيستيد: «والذين جاؤا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل في قلوبنا غلا للذين آمنوا ربنا انك رئوف الرحيم»[1]؛ كساني كه پس از مهاجرين و انصار بدنيا مي آيند، مي گويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان اوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز. و كينه اي نسبت به مومنان در دلهايمان جاي مده، پروردگارا! تو داراي رافت و رحمت فراواني هستي.مولاي جابر جعفي مي گويد: ابو جعفر محمد بن علي موقع خداحافظي به من گفت: اين پيام مرا به اهل كوفه برسان كه من از كسي كه از ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بي زاري بجويد، بي زارم.محمد بن اسحاق از ابو جعفر محمد بن علي نقل مي كند كه ايشان فرمود: كسي كه فضل و مرتبه ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را نداند نسبت به سنت پيامبر جاهل است.[2]

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 23:16
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::عکس های مدینه منوره
 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 23:7
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::زندگی نامه دکتر عبدالعزيز رنتيسی
 

 

زندگی نامه دکتر عبدالعزيز رنتيسی

 

    دکتر عبدالعزيز علی عبدالحفيظ الرنتيسی در تاريخ 23/10/1947 در روستای يبنا (بين عسقلان و يافا) ديده به جهان گشود. خانواده اش پس از جنگ 1948 به نوار غزه پناهنده شد و در اردوگاه آوارگان خانيونس سکنی گزيد. در اين زمان دکتر رنتيسی تنها شش ماه داشت. ايشان نه برادر و دو خواهر دارند.

تحصيلات

    وی در سن شش سالگی تحصيلات ابتدايی خود را در مدرسه وابسته به سازمان کمک رسانی بين المللی "آنروا" شروع کرد. رنتيسی در سنين کودکی به علت مشکلات معيشتی مجبور شد که در تأمين مخارج خانواده خود سهيم شود. وی تحصيلات دوره دبيرستان را در سال 1965م. به پايان رساند و در سال 1972 در دانشکده پزشکی دانشگاه اسکندريه موفق به دريافت مدرک ليسانس شد و پس از آن در همين دانشکده به عنوان متخصص اطفال فارغ تحصيل شد، سپس در سال 1976 در بيمارستان ناصر (مرکز اصلی پزشکی خانيونس) مشغول به کار شد.

زندگی و فعاليت سياسی

ـ متأهل و دارای شش فرزند (دو پسر و چهار دختر) است.

ـ تا به حال در مراکز زير فعاليت کرده است: هيأت اداری مجمع اسلامی، انجمن پزشکان نوار غزه و هلال احمر فلسطين.

ـ از زمان افتتاح دانشگاه اسلامی غزه در سال 1978 در آن به تدريس در رشته های ژنتيک و انگل شناسی مشغول بود.

ـ در سال 1983م. به علت خودداری از پرداخت ماليات به رژيم صهيونيستی بازداشت شد. همچنين در تاريخ 5/1/1988 بار ديگر به مدت 21 روز بازداشت شد.

ـ در سال 1987 همراه تنی چند از فعالان جنبش اسلامی در نوار غزه جنبش مقاومت اسلامی حماس را تأسيس کرد.

ـ در تاريخ 4/2/1988 به اتهام مشارکت در فعاليت های ضد صهيونيستی برای بار سوم بازداشت شد و دو سال و نيم از عمرش را در زندان های رژيم صهيونيستی سپری کرد. در تاريخ 4/9/1990 از زندان آزاد و بار ديگر در تاريخ 14/12/1990 به مدت يک سال زندانی شد.

ـ در تاريخ 17/12/1992 همراه 400 نفر از فعالان دو جنبش حماس و جهاد اسلامی به جنوب لبنان تبعيد شد. در جنوب لبنان به عنوان سخنگوی تبعيديان ايفای وظيفه کرد. اين تبعيديان در اردوگاه العوده در منطقه مرج الزهور در مرز لبنان با فلسطين تحصن کردند تا اين که بالاخره رژيم صهيونيستی مجبور شد آنها را به وطنشان بازگرداند.

ـ نيروهای اشغالگر صهيونيست به محض بازگشت وی از مرج الزهور او را بازداشت کردند و يک دادگاه نظامی رژيم صهيونيستی وی را به زندان محکوم کرد. به دنبال صدور اين حکم تا سال 1997 در زندان به سر برد.

ـ يکی از بنيانگذاران جنبش مقاومت اسلامی "حماس" در غزه به تاريخ 1987 و اولين رهبر بازداشتی اين جنبش پس از شعله ور شدن انتفاضه اول در نهم دسامبر 1987 بود. در تاريخ 15/1/1988 به علت درگيری با سربازان اشغالگر صهيونيست که قصد ورود به اتاق خوابش را داشتند، بازداشت شد. سربازان اشغالگر وی را بازداشت کردند بدون اين که بتوانند وارد اتاق خوابش شوند.

ـ پس از يک ماه از آزادی دوباره در تاريخ 4/3/1988 به مدت دو سال و نيم به اتهام مشارکت در تأسيس و کادر رهبری حماس و نوشتن منشور اول انتفاضه زندانی شد. رنتيسی در طول مدت بازجويی به چيزی اعتراف نکرد و بر اساس قانون "تامير" محاکمه و در تاريخ 4/9/1990م. آزاد شد. پس از صد روز، دوباره در تاريخ 14/12/1990 به مدت يک سال کامل بازداشت شد.

ـ رنتيسی پس از خروج از زندان در کادر رهبری جنبش حماس که در سال 1996 شديداً مورد حمله تشکيلات خودگردان قرار گرفت، ايفای وظيفه کرد و با تمام توان خود از اصول ملت فلسطين و مواضع پايدار جنبش دفاع و فلسطينيان را به قيام تشويق کرد. تشکيلات خودگردان از اقدامات رنتيسی به خشم آمد و در کم تر از يک سال از آزادی وی از زندان های اشغالگران، او را در تاريخ 10/4/1998 بازداشت کرد. برخی از مقامات امنيتی تشکيلات خودگردان اعتراف کردند که بازداشت رنتيسی تحت فشار رژيم صهيونيستی صورت گرفته است. رنتيسی پس از 15 روز به علت درگذشت مادرش از زندان های تشکيلات خودگردان آزاد شد. پس از اين، سه بار ديگر به وسيله نيروهای پليس خودگردان بازداشت شد و پس از دست زدن به اعتصاب غذا و بمباران بازداشتگاه توسط بالگردهای آپاچی دشمن صهيونيستی آزاد شد. وی در هنگام بمباران بازداشتگاه در اتاق بسته ای در زندان مرکزی به سر می برد. در همين زمان افسران و عناصر امنيتی تشکيلات خودگردان به علت ترس از به خطر افتادن جانشان از زندان به جای ديگری منتقل شدند. اين چنين دکتر عبدالعزيز رنتيسی 27 ماه را در زندان های تشکيلات خودگردان گذراند.

ـ به دنبال اين حوادث، نيروهای امنيتی تشکيلات خودگردان دو بار تلاش کردند که وی را بازداشت کنند اما به علت حمايت مردمی از منزلش اين اقدام نيروهای تشکيلات خودگردان با شکست مواجه شد.

ـ دکتر رنتيسی در سال 1990 در سلول انفرادی (که همراه شيخ احمد ياسين بود) کل قرآن کريم را حفظ کرد. وی قصايد غرايی در وصف وطن و مصيبت ها و شجاعت ملت فلسطين سروده است و نويسنده مقالات سياسی زيادی است که دهها روزنامه آن را منتشر می کنند.

    اين رهبر مجاهد بيش تر در سياه چال های اشغالگران بازداشت بوده است و روزهای بازداشت خود در زندان های تشکيلات خودگردان را در سلول انفرادی سپری کرده است. دکتر رنتيسی اعتقاد راسخ دارد که فلسطين تنها با جهاد در راه خدا آزاد می شود.

 

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 22:21
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::کتابخانه
 

 

 

کتابخانه

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 20:46
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::کتابخانه صوتی
 

 

 

 کتابخانه صوتی 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 20:44
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::
 

 

 

عکسهای جالب ........

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 20:40
(>> ادامه مطلب | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::عکسهایی از فلسطین
 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 20:26
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::
 

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 19:46
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::
 

 

شهادت

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 4:18
( | | لينک ثابت | موضوع: )

 ::حضرت عمر دومین خلیفه مسلمین
 

 

امير المومنين عمر فاروق  رضي الله عنه

دومين جانشين پيامبر    صلي الله عليه وسلم 

 

 

 

 

نوشته شده توسط حزب الله سیریک در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 3:37
(>> ادامه مطلب | | لينک ثابت | موضوع: )

منوي کاربري

اینجانب شخصا ورود شما را به وبلاگ حزب الله سیریک خوش آمد می گویم و امیدوارم که مورد پسند شما مسلمانان واسلام دوستان محترم قرار بگیرد...

لينک دوستان
سايت آموزش ايرانيان
داوود ملاح
اتحادیه جهانی علمای مسلمین
اسلام الیوم
کتابخانه بزرگ حجاز
راهنمای سایتهای اسلام
سایت بیداری اسلامی (اهل سنت جنوب)
لينکدوني
زيباترين قالبهاي وبلاگ
آرشيو پيوندهاي روزانه
جستجوگر گوگل



جستجو در Google


امکانات

ترجمه قالب جادوي سياه

قالب جادوي سياه: محسن سايت آموزش ايرانيان
irwebnet.tk

[ تمامي حقوق سايت محفوظ است و نقل و استفاده از آنها در سايت ها و نشريات تنها با ذکر منبع مجاز ميباشد ]
Copy right © 2006 by http://hezbollahsirik.blogfa.com | ترجمه قالب: irwebnet.tk